

خرابي درونم را چهره زردم فرياد مي زند
بيني متورم و چشمان بي روح
مي دانم كه عشق جز به رسوايي و بدنامي ام رضايت نمي دهد.
اي رنگ ها بياييد و رنگي كه او برده بر چهره ام بپاشيد
زردي صورتم را، گودي چشمانم را
بياييد و رنگ بر من بريزيد.
اي رنگ ها، شما صورتم را التيام كنيد،
التيام جگر پاره پاره و خون چكان با من.
برچسب:
نویسنده: نگین رضایی