مشکل - تاریخ: 1399/1/28 ساعت: 12:16
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها...
از نزدیک - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 3:34
گاهي كه كار مي كنم و گرم موقعييتي هستم، خودم را نزديك حضور كسي مي يابم، ناخواسته. گاهي زني يا مردي.نقاش كنجكاو وجودم سريع به جستجو مي پردازد چهره را ، خطوط را ، روزنه هاي پوست را ، آنچه كه بتوان از نز
کوکائین - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 3:34
شما اینجا نوشته های یه معتاد کوکائینی رو می خونید.باور ندارید برید سرچ کنید تو گوگل.ترکیب شیمیایی مغز یه کوکائینی شبیه به مغز یه عاشقه. از بیست و چهار ساعت فقط لحظه های خواب فکرم درگیرش نیست. البته گاهی در خواب هم می بینمش. یعنی چی شد که من اینطور مبتلاش شدم. واقعا چی شد؟
خیال - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 3:34
گاهی تو را حس می کنم.بیشتر و نزدیک تر از رویاایستاده ای و سیگار پشت سیگارغرق فکر منی و مرا می خواهیو من روبروی توام. دوست داشتنت را حس می کنم.و انتظار کشیدنت را هم. و سکوتی که نباید شکسته شود.این قانون توست!روبروی منی و دوست داشتنم را حس می کنی انتظار کشیدنم را هم و سکوتی که نباید شکسته شود و این قا...
ترس - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 3:34
از خاطرات خوب همانگونه مي ترسم كه از بدشانكه به وقت دلتنگي، لبه تيز هر دو خوب بر قلب فرو مي رودچه، خاطرات خوب عميق تر و كاري تري بر جان مي نشيند.بر تب دلتنگي چون روغن مي پاشند و مي كشند. آري من از هجوم خاطرات خوب بيشتر مي ترسم.
نظر - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 14:55
این هم برای باز بودن نظرات به احترام حرف دوستان.
آزادی - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:18
با اولين برف زمستاني، بر من بهمن اين عشق فرو ريختتا زير آن دفن شوم و بميرمدر بهار آگاهي، همچون دانه اي به بارقه هاي اميد، جوانه زدم و در تابستان آن سوختم و و پخته شدماما در انزواي اين آتش و گرماي آن "آذر" بيرون آمدم آذري كه از بند عشق، به لطف حقيقت سرد و سالم بيرون آمد آذري كه آزاد شد از بند تو و حا...
تاب - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:18
احساسات همچون تابي بزرگ مرا بر خود سوار كرده و تابم ميدهد.من گيج مي خورم و در تلاطم جز و مدش بالا و پايين مي رومگاهي مرا مي پيچاند و محكم بر صخره اي مي كوبد و متلاشي مي كند. گاهي نرم و آهسته، چون تخته
رنگ - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:18
خرابي درونم را چهره زردم فرياد مي زندبيني متورم و چشمان بي روحمي دانم كه عشق جز به رسوايي و بدنامي ام رضايت نمي دهد.اي رنگ ها بياييد و رنگي كه او برده بر چهره ام بپاشيدزردي صورتم را، گودي چشمانم را بياييد و رنگ بر من بريزيد. اي رنگ ها، شما صورتم را التيام كنيد، التيام جگر پاره پاره و خون چكان با من.
عروس - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:18
دست كه بالا ببري، من برايت بدمستي مي كنم.دل كه بدهي من به شوق مي چرخم چقدر خوب است كه دوري!چه، نزديك كه بيايي من عروس رقصان تو مي شوم پاك شو اي رويا!در اين تيره روزي، ببين چه كودكانه سپيد پوش خيال توام!
پریشان - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:18
همه آتش بدستند و من خيالي تو محبوب هزار دل و پريشان توهمصحبت خيل دوستان و شيداي صداي تودر حلقه نزديكان و وفادار كوي توانگار نوش آن غم مجاز مي چربد به كيف اين عیان.كه خرده از دل به يغما بردگان، شايسته عاقلان نيست
حقیقت - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:18
مي دوني حقيقت چيه؟حقيقت اينه كه من از تو بدم مياد.از تو و تموم اون كتابهات بدم مياد.از وقتايي كه سرت رو تو اون كتابهاي لعنتي مي كني بدم مياد.از اينكه فكر مي كني بيرون اون كتابها هيشكي عاشقت نیست بدم م
متن: نواز اثر علی بودا - تاریخ: 1398/4/6 ساعت: 10:32
امروز بجای معرفی کتاب این متن را از وبلاگ علی بودا می گذارم. متن کامل این نوشته به طرز جالبی، کامل و صحیح نوشته شده. مثال ها دقیقا بجا و جذاب است. فایل صوتی ان را که با ته لهجه فارسی دری به زیبایی خوانده شده در انتهای این پست می گذارم.بدون اغراق بیش از پنجاه بار گوشش داده ام و لذت برده ام. و الان در...
جلوه - تاریخ: 1398/4/6 ساعت: 10:32
عشق در هر وجهي، متمايز استعشق از هر جهتي كه نمودار شود،اگر به حقيقت درك شود يك عملكرد را داردچه عشق به خدا باشد،چه به يك انسان، چه حتي به يك شيءچه، عشق تشديد احساسات بشر است براي رسيدن به غايتغايتي كه مستتر است در قابيقاب هر كس، عكس خودش را مي طلبد. و هركس به فراخور ادراكش ، جلوه اي از اين غايت را د...
پر از - تاریخ: 1398/4/6 ساعت: 10:32
در دلم هزاران ستاره و شعر است.درونم پر شده از آواز و موسيقي و رنگپنجره را كه باز مي گذارم همه وجودم بال مي شوددر اوج شعر و موسيقي و آوازبا انكه از هيچكدامشان هیچ نمي دانماما به نواي شعرهاي توبا موسيقي صداي تو،پرواز مي كنم.بال مي گشايم تا خورشيد
خواب ۱۲ - تاریخ: 1398/4/6 ساعت: 10:32
آمده ام به كتابخانه اتچند بار صدايت مي كنم و وقتي بي جواب مي مانم وارد مي شوم.سكوت است و من همينطور كه روي كتابها دست مي كشم پيش مي آيم.انتهاي كتابخانه ميز تحريرت است با يك لب تاپ كه سيگار روشنت توي
فقدان - تاریخ: 1398/4/6 ساعت: 10:32
من قرمزی عشقم و تو سیاهی فقدانتو رفتي و سياهی تو بر قلب عشقِ من افتادو از من شقايق دشت بيقراري ساخت
اتوبوس - تاریخ: 1398/4/6 ساعت: 10:32
امروز بعد از حدود هفت سال سوار اتوبوس هاي بين شهري شدم.مسير طولاني بود و فرصت انديشه مغتنم.آقاي روبرويم كتاب مي خواند.ياد تو می افتم و عادت هميشگي ات.نوشتن كم و كسرها و غلط هاي كتاب در صفحه اول آن.اين
جانبخش - تاریخ: 1398/4/6 ساعت: 10:32
اي عشق، تو مرا بكشكه تو مي تواني،آدمهاي زيادي از عشق، مرده اندو دست تو، به خونهاي پاكِ بسياري، آلوده استچه مرگ زيبا و آراميست، از تو مردنحالا كه جانبخش مرا به من نمي بخشيدوست دارم من به تو جان ببخشمو به راستي كه بايد جان به جان آفرين تسليم كرد
رقیب ۸ : ناتاشا - تاریخ: 1398/4/6 ساعت: 10:32