خرید بک لینک

درباره سایت

رمز رهایی

امکانات وب

که عشق آسان نمود اول

ولی افتاد مشکل ها...

برچسب: نویسنده: نگین رضایی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 12:16

گاهي كه كار مي كنم و گرم موقعييتي هستم، خودم را نزديك حضور كسي مي يابم، ناخواسته. گاهي زني يا مردي.نقاش كنجكاو وجودم سريع به جستجو مي پردازد چهره را ، خطوط را ، روزنه هاي پوست را ، آنچه كه بتوان از نزادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین رضایی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:34

شما اینجا نوشته های یه معتاد کوکائینی رو می خونید.

باور ندارید برید سرچ کنید تو گوگل.

ترکیب شیمیایی مغز یه کوکائینی شبیه به مغز یه عاشقه.

از بیست و چهار ساعت فقط لحظه های خواب فکرم درگیرش نیست. البته گاهی در خواب هم می بینمش.

یعنی چی شد که من اینطور مبتلاش شدم. واقعا چی شد؟

برچسب: نویسنده: نگین رضایی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:34

گاهی تو را حس می کنم.

بیشتر و نزدیک تر از رویا

ایستاده ای و سیگار پشت سیگار

غرق فکر منی و مرا می خواهی

و من روبروی توام.

دوست داشتنت را حس می کنم.

و انتظار کشیدنت را هم.

و سکوتی که نباید شکسته شود.

این قانون توست!

روبروی منی

و دوست داشتنم را حس می کنی

انتظار کشیدنم را هم

و سکوتی که نباید شکسته شود

و این قانون من است.

چشمانم را باز می کنم و با دست گونه های خیسم را پاک می کنم تا خیال بعدی.

برچسب: نویسنده: نگین رضایی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:34

ترس

از خاطرات خوب همانگونه مي ترسم كه از بدشان
كه به وقت دلتنگي، لبه تيز هر دو خوب بر قلب فرو مي رود
چه، خاطرات خوب عميق تر و كاري تري بر جان مي نشيند.
بر تب دلتنگي چون روغن مي پاشند و مي كشند.
آري من از هجوم خاطرات خوب بيشتر مي ترسم.

برچسب: نویسنده: نگین رضایی تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:34

این هم برای باز بودن نظرات به احترام حرف دوستان.

برچسب: نویسنده: نگین رضایی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 14:55

با اولين برف زمستاني، بر من بهمن اين عشق فرو ريخت
تا زير آن دفن شوم و بميرم
در بهار آگاهي، همچون دانه اي به بارقه هاي اميد، جوانه زدم
و در تابستان آن سوختم و و پخته شدم
اما در انزواي اين آتش و گرماي آن "آذر" بيرون آمدم
آذري كه از بند عشق، به لطف حقيقت سرد و سالم بيرون آمد
آذري كه آزاد شد از بند تو
و حالا من آذرم
آذر آزاد

برچسب: نویسنده: نگین رضایی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:18

احساسات همچون تابي بزرگ مرا بر خود سوار كرده و تابم ميدهد.من گيج مي خورم و در تلاطم جز و مدش بالا و پايين مي رومگاهي مرا مي پيچاند و محكم بر صخره اي مي كوبد و متلاشي مي كند. گاهي نرم و آهسته، چون تختهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین رضایی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:18

خرابي درونم را چهره زردم فرياد مي زند

بيني متورم و چشمان بي روح

مي دانم كه عشق جز به رسوايي و بدنامي ام رضايت نمي دهد.

اي رنگ ها بياييد و رنگي كه او برده بر چهره ام بپاشيد

زردي صورتم را، گودي چشمانم را

بياييد و رنگ بر من بريزيد.

اي رنگ ها، شما صورتم را التيام كنيد،

التيام جگر پاره پاره و خون چكان با من.

برچسب: نویسنده: نگین رضایی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:18

دست كه بالا ببري، من برايت بدمستي مي كنم.
دل كه بدهي من به شوق مي چرخم
چقدر خوب است كه دوري!
چه، نزديك كه بيايي من عروس رقصان تو مي شوم
پاك شو اي رويا!
در اين تيره روزي،
ببين چه كودكانه سپيد پوش خيال توام!

برچسب: نویسنده: نگین رضایی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:18

همه آتش بدستند و من خيالي تو

محبوب هزار دل و پريشان تو

همصحبت خيل دوستان و شيداي صداي تو

در حلقه نزديكان و وفادار كوي تو

انگار نوش آن غم مجاز مي چربد به كيف اين عیان.

كه خرده از دل به يغما بردگان، شايسته عاقلان نيست

برچسب: نویسنده: نگین رضایی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:18

مي دوني حقيقت چيه؟حقيقت اينه كه من از تو بدم مياد.از تو و تموم اون كتابهات بدم مياد.از وقتايي كه سرت رو تو اون كتابهاي لعنتي مي كني بدم مياد.از اينكه فكر مي كني بيرون اون كتابها هيشكي عاشقت نیست بدم مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگین رضایی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:18

امروز بجای معرفی کتاب این متن را از وبلاگ علی بودا می گذارم.

متن کامل

این نوشته به طرز جالبی، کامل و صحیح نوشته شده. مثال ها دقیقا بجا و جذاب است. فایل صوتی ان را که با ته لهجه فارسی دری به زیبایی خوانده شده در انتهای این پست می گذارم.

بدون اغراق بیش از پنجاه بار گوشش داده ام و لذت برده ام. و الان در پلی لیستم فعال است.

گوش کنید

برچسب: نویسنده: نگین رضایی تاريخ: پنجشنبه 6 تير 1398 ساعت: 10:32

عشق در هر وجهي، متمايز است
عشق از هر جهتي كه نمودار شود،اگر به حقيقت درك شود يك عملكرد را دارد
چه عشق به خدا باشد،چه به يك انسان، چه حتي به يك شيء
چه، عشق تشديد احساسات بشر است براي رسيدن به غايت
غايتي كه مستتر است در قابي
قاب هر كس، عكس خودش را مي طلبد.
و هركس به فراخور ادراكش ، جلوه اي از اين غايت را درمي يابد.

برچسب: نویسنده: نگین رضایی تاريخ: پنجشنبه 6 تير 1398 ساعت: 10:32

در دلم هزاران ستاره و شعر است.
درونم پر شده از آواز و موسيقي و رنگ
پنجره را كه باز مي گذارم همه وجودم بال مي شود
در اوج شعر و موسيقي و آواز
با انكه از هيچكدامشان هیچ نمي دانم
اما به نواي شعرهاي تو
با موسيقي صداي تو،
پرواز مي كنم.
بال مي گشايم تا خورشيد

برچسب: نویسنده: نگین رضایی تاريخ: پنجشنبه 6 تير 1398 ساعت: 10:32

صفحه بندی