خرید بک لینک

درباره سایت

رمز رهایی

امکانات وب

غروب است.
باران مي بارد و مي بينمش كه از دور مي آيد
موهايش،باراني بلندش، يكسره خيس خيس و توي دستش كتابي است
از خطوط عميق صورتش باران به زيبايي پايين مي افتد و خشونت چهره اش را مي گيرد
جوري متفكرانه مي آيد كه هركسي متوجه اش مي شود.
مي فهمد كه چيزيش مي شود.
به من كه مي رسد، كتاب را روبرويم مي گيرد
مي خواهم بگيرمش اما صفحه ها انگار شيرازه نباشند، سر مي خورند و هر كدام بطرفي پخش مي شوند
نگران نگاهت مي كنم
چشمهانت را تنگ مي كني و مي گويي اين صفحات، روزهاي عمر من است كه در انتظار تو يكسره رفتند.
و تو مي روي من را توي آن باران و تاريكي و صفحات رفته عمرت باقي مي گذاري.

برچسب: نویسنده: نگین رضایی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 14:58

صفحه بندی