![]()
گوشه حياط خانه شما ايستاده ام و تماشا مي كنم.
هنوز پاییز است و حیاط پر از برگ های خیس
تو از خانه بيرون مي آيي با سيگاري بر لب و چند کتاب كه با خشم مي ريزي توي حياط
نيم نگاهي تلخ هم به من مي اندازي
اينبار مي روي توي زير زمين و با يك استانبولی و كمي نفت مي آيي
کتابها را دانه دانه توی استانبولی می اندازی
شعرهايم براي خانم الف...
روزهاي بي خانم الف...
خانم الف كجايي...
نگاهم مي كني و تلخندي مي زني و سيگارت را مي اندازي روي کتاب ها
اما بجای کتابها، تن من آتش می گیرد.
فریاد می کشم و تقاضای کمک می کنم
تو با چهره اي بيحالت تر از هميشه مي گويي
الف تو مرده اي .
تو و همه خاطراتت براي من مرده اي
لاي همه آن کتابها براي من مرده اي
و من مانند پروانه ای رقصان می سوزم و بالا می روم
برچسب:
نویسنده: نگین رضایی